شعری جالبی در وصف ساندیس

با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی
زیرا که طعم ساندیس، شهد است راستی راستی!

ای کاش میر میدید، انبوه عاشقان را
تا بی خبر نمیرد، از درد خود پرستی
 
جانباز شیمیایی، با شیخ گفت: «جانا!
با کافران چه کارت؟ گر بت نمی پرستی»
 
دندان گرگها را، هر کودکی ببیند
ای پیر انقلابی! چشمت چرا تو بستی؟
 
عاشق شو ارنه روزی، این صبر هم سرآید
اذن ولی نباشد، پنداشتی که جستی؟
 
یارب شکسته حالان، طاقت دگر ندارند
تا کی کنند اجانب، چندین دراز دستی
 
گویی ولی شناسان، رفتند از این ولایت
خط امام گم گشت، زین کارگاه هستی
 
آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست
کز بغضِ رایِ ملت، یک دم نمی نشستی!
 
این عشق دست طوفان، خواهد سپردت ای میر!
بازآ به نزد ملت، وآن روزگار مستی


با اجازه از حضرت حافظ
محمد صادق باطنی

/ 3 نظر / 11 بازدید
علی

1-وی پی ان رایگان 2-ثبت دامنه رایگان 3-ساخت بنر برای وبلاگ رایگان همه چیز رایگان.................................فرصت استثنایی

خيلي باحال بود، تاريخ به شما هم نياز داره واسه خنده!!

از تو شما اسکل ها شاعر در نمی یاد .همون بهتر که برید ساندیستون رو بخورید